تبلیغات
ریسمان محکم - داستان زندگی ما
داستان زندگی ما
نوشته شده توسط مهدیار در ساعت 01:42 ب.ظ

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی خوب در انچه تا به اینجا از زندگی ات گذرانده ای و انچه را که شاید در اینده در پیش داری در ذهن خود مجسم کنی اینکه روزی بدنیا امده ای,مثل همه غذا خورده ای,خوابیده ای,مدرسه رفته ای,کلاس اول شاید گریه کرده ای,کم کم این سال ها را پشت سر گذاشته ای و پا گذاشته ای به نوجوانی,اگر دختر بوده ای تا گفته اند بالای چشمت ابروست,ناراحت شده ای و هق هق گریه کرده ای و اگر پسر بوده ای,جیغ و داد راه انداخته ای و از خانه بیرون زده ای,بالاخره باید از پل رد می شدی تا کم کم قیافه ات,رفتارت,بشود مثل ادم های به ظاهر حسابی,بعد رسیده ای به هفده هجده سالگی و سال اخر دبیرستان یا پیش دانشگاهی و یک سال تمام درس خوانده ای و اگر هم نخوانده ای سرتاسر سال و ماه و حتی لحظه هایت را مضطرب و ناارام بوده ای که چه می شود؟چه خیال کرده ای که اگر قبول شدم فلان می شود و بهمان و اگر قبول نشوم خوب سال دیگر کنکور می دهم و ماجرا یک سال دیگر تکرار می شود.

 

بعد کنکور داده ای مثل همه, بختت بلند بوده که قبول شده ای بعد امده ای دانشگاه (ازاد و دولتی اش فرقی نمی کند مهم این است که دانشجو باشی و پس فردا مدرک بگیری,رشته اش هم مهم نیست فقط بری دانشگاه وبعد هم سر کار,همه مشکلاتت حل شده است( و پا گذاشته ای در این دنیای ارزو هایی که صبح تا شب و شب تا صبح به امید وصالش سر کرده ای و دیده ای که انگار این یکی هم خیلی مالی نیست و دنیایی است مثل همه ی انچه تا کنون خود را با ان مشغول ساخته ای تا به خودت و انچه که برایش امده ای نرسی.کم کم این یکی هم جلوه اش را از دست می دهد . تو دوباره دنبال چیز دیگری باید بگردی برای مشغول شدن تا درد روزمرگی را فراموش کنی (درمان نه,فراموش کنی!)

این یکی مدلش با بقیه فرق دارد,بیشتر میتوان خود را با ان سر گرم,ببخشید گول زد و در اسمان مبهم خیال پرواز کرد.به قول خودت عاشق می شوی.از یکی خوشت می اید و شب و روزت می شود فکر و خیال. همه جا هستی و هیج جا نیستی با همه می گویی و می خندی اما دلت جای دیگر است.غافل از اینکه این عشق نیست,این نیاز تو سری خورده ای است که نتوانسته ای ان را مهار کنی و این گونه رخ نموده است.عشق نیست چون پایدار نیست.این دوره هم میگذرد و بالاخره در دوران دانشجویی یا بعد از ان ازدواج می کنی, اولش چه فکر و خیال هایی که نمی کرده ای,فکر می کردی دیگر هیچ غمی وجود ندارد و اگر هم مشکلی باشد با هم حلش میکنیم,اصلا مشکلات هم شیرین است.دوران خوب عقد یا نامزدی فرا می رسد اما حیف که کوتاه است.چندی بعد از زندگی مشترک همه چیز فرو می نشیند و خبری از سخنان زیبایی که رد و بدل می شد و دل و قلوه هایی که بیرون می ریخت نیست,نه گلی,نه نامه ی فدایت شومی.کم کم اختلاف ها شروع می شوند بعد از مدتی یاد می گیری که چگونه انها را حل کنی یا بهتر بگویم پشت سر گذاری و می شوید مثل همه زن و شوهر هایی که اطرافمان زندگی می کنند.دوباره زندگی می شود همان زندگی تکراری روزمره ی پوچ همیشگی.باید تغییری حاصل کرد تا گذر عمر را حس نکنی و نفهمی که کم کم دوران جوانیت نیز رو به اتمام است.

صدای گریه ی بچه ای خانه زندگی ات را پر می کند خیلی شیرین است چون جدید است یک حس نویی است.بالاخرا بچه ها هم بزرگ می شوند,مدرسه می روند,درس می خوانند ,دانشگاه میروند و یا نمی روند و...تمام این کارهایی که از اول تا حال تو کرده ای را با اندکی تغییر انجام می دهند.ولی با این وجود انها را نمی فهمی در واقع حال فهمیدن و تربیت کردن نداری و خود را به نفهمی میزنی و انها را به مهد کودک و پرستار و مدرسه و دانشگاه و...میسپاری.

خلاصه چشم بر هم بزنی می بینی که پیر شده ای عمرت چه زود گذشته است و حاصل ان را میتوانی در همین دو صفحه یا کمتر از ان خلاصه کنی.دیگر مرگ را نزدیک می بینی و چقدر دلت می خواهد ان همه شور را در راهی که هم اکنون میدانی,صرف کنی و به جای ان همه خیالات الکی و ارزو های دست نیافتنی انچه را که باید در هر دوره ای می کردی به انجام رسانی.هر وقت مرحله ای را پشت سر گذاشته ای و پایان راه فهمیده ای که اشتباه بوده,هر وقت که فرصت را از دست داده ای,همیشه حسرت خورده ای که ای کاش دوباره می توانستم از اول شروع کنم و یادت می اید که جایی خوانده ای روز قیامت گنهکاران هم همین را می گویند و به انها ابلاغ می شود در دنیا به شما فرصت داده شد تا بازگردید و نخواستید.مطمئن باشید اگر زندگی دوباره به شما داده شود,باز همان می کنید که کرده اید. تازه از کجا معلوم که من و تو به اینجا ها برسیم,شاید یکی از روزهای همین سال,شاید همین فردا,شاید چند دقیقه ی دیگر بیشتر برای ماندن زمان نداشته باشیم.ان وقت است که انگار تمام ارزوهای خود را مسخره و بچه گانه می پنداری و چه حسرت می خوری از اینکه چرا از این فرصت های رایگانی که چون باد می روند و دیگر بر نمی گردند استفاده نکرده ای.هول می شوی,دلت می خواهد لحظات زندگی را سر بکشی و از هر ثانیه ی ان به اندازه ساعت ها در راهی که باید,استفاده کنی.اما دیگر نمی توانی,باید بروی.وقتت تمام شده,روزیت به پایان رسیده,سهم تو از این دنیا همین بوده و دیگر جایی در این دنیا نداری. قبل از شروع هر راهی چقدر نگرانی,چقدر خیال ها و ارزو هایی می کنی و وقتی داخل می شوی می بینی این هم ان چیزی نیست که می خواستی.هرگاه به دنیا دل بسته ای,وفا نکرده است و در اوج امید و ارزو تو را از بالای نردبان پایین انداخته,دست و پای دلت را شکسته,تازه شانست گفته هنوز زنده ای.واقعا اگر دنیا همین باشد چه پوچ و بی معنی است.

ایا حقیقت زندگی همین است,ایا ما را افریده اند که در این اسطبل خواب و خور,بخوریم و بخوابیم و بمیریم؟همین.نه!من جایی خوانده ام و به ان ایمان دارم که ((ربنا ما خلقت هذا باطلا)) ((بارالها ! اینها را بیهوده نیافریده ای)).

اری این دنیا با همه داریش با تمام بزرگیش بدون او نه تنها ناپایدار و تنگ است که پوچ و بی معنی است ولی اگر ان یک, پشت همه ی این صفر های بی نهایت قرار گیرد,مثل خودش زیبا می شود و لبریز از زندگی.اگر زندگی و دلت را به ریسمان مهر او بیاویزی ,می شوی وجه او و برای همیشه باقی می مانی که ((کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام)) ((همه ی کسانی که روی ان(=زمین) هستند فانی می شوند و تنها ذات صاحب جلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند)).ان وقت هرگاه که دلت از این دنیا گرفت,هروقت اشک سراسیمه از سراچه چشمانت پایین دوید,می دانی که یکی هست,نه ان بالا بلکه در قلب تو که صدای تورا می شنود و اشک های تو را می بیند  و همیشه یار و یاور توست و هیچگاه تنهایت نمی گذارد همین طور که تا به حال نگذارده است.وقتی زندگی ات با او گره خورد,همه چیز زیبا می شود و روشن,مرگ می شود شیرین,شیرین ترین شهد برای رسیدن به او و تو هم می گویی((ما رایت الا جمیلا)) ((هیچ چیز جز زیبایی ندیدم))مانند زینب.زندگی می شود فرصتی از جانب او برای تلاش در راه او.ان وقت هیچگاه خسته نمی شوی,هیچ وقت زندگیت دچار روزمرگی می شود,دلت همیشه شاد و ارام است و هیچ گاه نمی لرزد.می دانی که همه چیز این دنیا می گذرد و از بین می رود که این هم خاصیت این دنیا است,تنها اوست که می ماند و به همین دل خوش می کنی و به یاریش صبر می کنی.زندگی می کنی اما نه مثل همه.عاشق می شوی اما این مهر را هم او به دلت می اندازد تا تورا با ان بالا ببرد و به خود برساند.تو را می سوزاند,نا خالصی هایت را پاک می کند,خود خواهی از وجودت پر می کشد تا به او برسی,تا بیشتر با او باشی و خود را محتاج تر از پیش به او می بینی.ازدواج می کنی و زندگی مشترک را اغاز می کنی اما نه مثل بقیه که معیار انتخابت,هدفت,وهمه چیزت با بقیه فرق دارد.همراهی برمی گزینی تا در راه او یار و یاورت باشد و تو نیز او را یاری کنی تا با هم به قله برسید,تا با هم از زیبایی ها لذت ببرید,تا با هم از همه چیز در راه او بگذرید و به همه چیز برسید چون پای حضور او وسط است هیچ گاه مهرتان تکراری و یکنواخت نمی شود,هیچ گاه از هم خسته نمی شوید که تکراری بودن و خسته شدن مربوط به این دنیا  و هر چیز فانی دیگریست,که همه چیز فانی اند و ناپایدار حتی عشق و محبت بدون او اما وقتی عشقت,محبتت به او پیوند خورد,چون بی نهایت است و باقی,محبت تو نیز همیشه پایدار می ماند نه تنها کم نمی شود بلکه هر روز اوج می گیرد و پخته تر می گردد مانند علی و فاطمه.بالاخره بچه دار می شوی و هر دوره از زندگی را وظیفه و فرصتی می دانی برای اینکه خود را بسازی و دیگران را در راه او کمال دهی در حالی که خوشنودی از انچه کرده ای و شکر گزار از انچه خواسته ای و به تو نداده اند که صلاحت در ان نبوده و امیدوار به لطف و کرم الهی در انچه از تو به خطا سرزده و مطمئن از بخشش او.

او همیشه با من و تو است و یار و یاور ماست,تنها باید لحظه ای یادش کنی تا عطر حضور او را نه تنها در سراسر زندگیت که در ذره ذره وجودت حس کنی.او همیشه با ماست و حافظ و نگهبان ما,خواه من و تو با او باشیم و خواه نباشیم.او شاهد بر احوال ماست و با خبر از نیاز من و تو و مهربان ترین است در براوردن ان,تنها کافیست دل و جانت ,تمام وجودت را به او بسپاری تا لحظات عمرت را لبریز از زیبایی و کمال نماید,اگر نیازت را به او عرضه کنی و ارزوهایت را تا او بالا ببری,او تو را به تمام ارزوهای کوچک و بزرگ این دنیا و سرای دیگرت می رساند.او جلیس و همنشین کسی است که یادش کند و در جایی می گوید ((و نحن اقرب الیه من حبل الورید)) ((و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم)).

((و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله و هو حسبه ان الله بالغ امره و قد جعل الله لکل شیئا قدرا))

 ((و هر کس تقوای الهی پیشه کند,خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند,و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد,و هرکس بر خدا توکل کند کفایت امرش را می کند,خداوند فرمان خود را به انجام می رساند,و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.))

سوره ی طلاق

 

 


»

قالب وبلاگ

قالب میهن بلاگ

بازی آنلاین

بازیگر